آخرین اخبار
در کتاب خیابان ۲۰۴ روایت یک فاجعه مطرح شد

انتقاد از صدا و سیما در پوشش اخبار واقعه منا

هفت هزار کشته توی تاریخ حج بی سابقه بود. سعود‌ی‌ها هم زمین گیر شده بودند. تیم امدادشان هلی برنشان دوربین هاشان کجا بودند؟! نیروهای با تجربه شان همگی در یمن مشغول جنگ بودند و نیروهای بی تجربه‌ای که نمی‌توانستند و نمی‌دانستند باید چکار کنند
اشتراک گذاری
05 مهر 1400
658 بازدید
کد مطلب : 222
کافه مثبت: شش سال پس از وقوع واقعه تلخ منا که منجر به شهادت تعداد زیادی از هموطنان ما شد،بازخوانی مجدد این حادثه تلخ ابعاد جدیدی از این اتفاق را روشن می‌کند.

 

 سال ۱۳۹۴ در پی تجمع در خیابان ۲۰۴ منا و عدم کنترل این معبر توسط ماموران سعودی متاسفانه ۴۶۴نفر از هموطنان ما به شهادت رسیدند.در خصوص تعداد شهدای دقیق این واقعه متاسفانه از سوی عربستان اطلاع رسانی دقیقی صورت نگرفته و عدد تخمینی ۷۶۹ نفر اعلام شده اما برخی پژوهش‌های دیگر تعداد جانباختگان این واقعه از کشورهای مختلف را حدود هشت هزار نفر عنوان می‌کند. زهرا کاردانی محقق و پژوهشگر پس از این واقعه در قالب کتابی به نام «خیابان ۲۰۴» به سراغ شاهدان این واقعه رفته و از نگاه آن‌ها ابعاد مختلف این واقعه را ثبت و ضبط کرده است. حاصل این پژوهش و تحقیق سال ۱۳۹۹ از سوی انتشارت سوره مهر در قالبی کتابی جذاب و خواندنی منتشر شده است.

در صفحه ۱۲۳ این کتاب نویسنده در مصاحبه با «محمد رضا بهبودی فر» کارمند سازمان بازرسی بعثه مقام معظم رهبری به نکات جالبی از این واقعه اشاره و نسبت به نحوه مواجهه صدا و سیما با این رخداد انتقادهای صریحی را مطرح می‌کند. بهبودی فر که در این واقعه حاضر بوده می‌گوید:‌‌ «توی راه برگشت و رساندن برانکارد به سیطره پلیس سعی کردم کسی را لگد نکنم. واقعا نمی‌شد! چیزی که صدا و سیما آن را بی رحمانه گزارش داد،همین بودکه پلیس جنازه ها را لگد می کند. به نظرم این عادلانه نبود. لحظات اول اجساد زیادی روی زمین افتاده بود. زنده و مرده. توجه به اینکه کسی را زیر پا لگد نکنیم انرژی زیادی از ما می گرفت. با همه مشقتی که کار ما داشت هیچ کس آنجا عمدا این کار را نکرد. نه ما و نه پلیس عربستان. اما یک جاهایی واقعا مجبور شدیم. زنده ها را به هیچ عنوان! اما گاهی نجات جان یک انسان زنده ما را مجبور میکرد پا روی اجساد بگذاریم.

ما پنیر زیر کارد بودیم و کسی که روی کارد می کوبید صدا و سیما بود. با پخش کردن گزارش های نه چندان موثق با عکس هایی که متعلق به سال های قبل بود، با پخش مکرر عکس های  دلخراش. آن روزها نمی‌توانستم با مادرم در ایران تماس بگیرم. وقتی برگشتم یک تومور در سینه‌اش درآمده بود. شش ماه نشد که فوت کرد. توی این اتفاق صدا و سیما را به عنوان سیستمی که حاضر نیست داده‌هایش را کارشناسانه انتخاب کند مقصر می‌دانم. توی همان شلوغی با یکی از بچه های صدا و سیما تماس گرفتم و بهش تشر زدم که بلند شید بیایید اینجا مستندسازی کنید حادثه رو! گرفتید توی چادر خوابیدید؟ از چهل نفر نیرویی که صدا و سیما در منا داشت فقط آقای احمد کاوه آمد و مستند ساخت. فقط یک نفر!  و ما چقدر به این مستندات نیاز داشتیم.»

در ادامه از قول راوی می‌خوانیم:‌«هفت هزار کشته توی تاریخ حج بی سابقه بود. سعود‌ی‌ها هم زمین گیر شده بودند. تیم امدادشان هلی برنشان دوربین هاشان کجا بودند؟! نیروهای با تجربه شان همگی در یمن مشغول جنگ بودند و نیروهای بی تجربه‌ای که نمی‌توانستند و نمی‌دانستند باید چکار کنند؛حضور داشتند. اصلا همین بی تجربگی باعث شد با ازدحامی که در خروجی ۲۰۴ به جمرات به وجود آمد؛ راه را ببندند. اینها را که کنار هم می‌گذاریم می بینیم با اینکه در آن شرایط میهمان بودیم و کشور کشور ما نبود مدیریت بحران بهتری را با همه موانعی که سعودی ها برایمان به وجود آوردند تشکیل دادیم.»

ردپای کرونا از سال ۹۴

در بخش‌هایی از کتاب از قول شخصیت‌هایی که با آن‌ها مصاحبه شده به پیشینه بیماری کرونا نیز اشاره شده است. مثلا  در صفحه ۱۷۲ کتاب نویسنده از قول یکی از افرادی که در واقعه حضور داشته اما مایل به ذکر نامش نیست می‌خوانیم:‌‌ «وقتی برگشتم ایران هیچ کس توی فرودگاه منتظرم نبود. خودم خواسته بودم. بعد از اینکه آقای مرزانی به ایران برگشتند و اعلام کردند که مشکوک به ویروس کرونا هستند مرکز پزشکی سازمان اعلام کرد باقی گروه تفحص هم تا مدتی مراقب ارتباطشان با خانواده باشند.»

همچنین در صفحه ۱۸۹ کتاب از قول یکی دیگر از مصاحبه شوندگان آمده است:‌ «به تهوع افتاده بودم. مایع سبز و زرد پس می دادم. مرگ آمده بود جلوی چشمم. با آخرین نایی که داشتم به آقای بهبودی فر پیام دادم: من حالم بد شده. دارم می‌میرم. شما هم اونجا برید دکتر.

جلوی اورژانس بیمارستان با ویلچر منتظرم بودند. همان اول آزمایش‌ها شروع شد. نمونه بزاق و خلط سینه‌ام را همراه با ام آر آی از سینه‌ام و آزمایش خون. دکترها ندید حدس می‌زدند عامل ویروس کرونا باشم. ویروسی که نام دیگرش سندروم نارسایی تنفسی خاورمیانه بود و بین انسان و سایر پستانداران دیگر مشترک. آن سال چند نفر در عربستان مبتلا شده بودند و وزارت بهداشت هشدار داده بود.»

خواندن این کتاب جذاب به همه علاقه‌مندان این واقعه توصیه می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.